«از ميدان كاج ميآيي داخل سرو غربي، چهارراه را رد ميكني ميپيچي دست راست. بعد ميآيي داخل كوچه سمت راست آنجا پلاك...» اين آدرس دادن خانم غانم است.
از ديدار فرزند و نوههاي دوقلو آمده و نيامده، شده است پرستار مادر و كارش شده رفتوآمد در مسير ظفر تا سرو غربي. ديگر اعضاي خانواده هستند و سيمين هم كار خانه را انجام ميدهد و سرگرميهاي ديگر كه با وجود آنكه اصل هستند، حاشيهاند.
اصل آن است كه هنگام همه اين كارها به شعرهايي كه دوستشان دارد فكر ميكند تا ملوديهايشان را خدا بفرستد و او آنها را ثبت و ضبط كند و بشوند ملوديهايي كه البته ما هيچكدامشان را نشنيدهايم اما او اصرار دارد حتما در كنسرتهايي كه مخصوص بانوان است هربار چند آهنگ جديد هم داشته باشد، حتي اگر مجبور باشد در تمام اين كنسرتها پنج بار «گل گلدون من» را بخواند و چند بار هم «قلك چشات» را. اين را او نميخواند.
تمام سالن ميخوانند و او از خوشحالي در پوست خود نميگنجد. به ياد اولين باري كه بعد از نزديك به 20 سال توانسته بود بخواند و همه سالن «گلگلدون من» را با او و از حفظ ميخواندند، در يك جلسه كاملا زنانه. آن موقع گل گلدون او 20 ساله بود و حالا 30 ساله شده است.
آرش نصيري :
وقتي نبوديد مهمترين خبر در حوزه موسيقي پاپ فوت بابك بيات بود. لابد آنجا خبردار شديد؟
بله، متاسفانه بابك بيات درگذشت. واقعا حيف شد.
يك آهنگ مشترك باهم داشتيد. فكر ميكنم آهنگ «مرد من» بود. همكاري ديگري داشتيد؟
نه متاسفانه. همان يك آهنگ بود. چندسال پيش با هم صحبت كردهبوديم و قرار شده بود كه همكاري داشته باشيم اما فرصت نشد.
يعني ايشان آهنگ بسازند كه شما در كنسرتهايتان استفاده كنيد؟
بله. من در كنسرتهايم از آهنگهاي جديد استفاده ميكنم و خيلي دلم ميخواست چند تا كار از ايشان داشته باشم. وقتي ايشان فوت كردند من در سفر كانادا بودم.
براي كار رفته بوديد؟
نه. ميروم دختر و نوههايم را ببينم و برگردم. حالا 9 ساله شدهاند. دوقلو هستند. معمولا هر سال ميروم و شش ماه ميمانم.
اينكه سالي يك بار محسوب نميشود. شش ماه اينجا و شش ماه آنجا. نصف به نصف. شش ماه كه آنجا هستيد چه كار ميكنيد؟
فعاليت هنري خاصي ندارم. پيشنهاد زيادي به من ميرسد، ولي من دوست دارم كارم محدود به فعاليت درايران باشد و بنابراين آنجا فعاليتي ندارم. برميگردم اينجا و كنسرت ميگذارم. احساس ميكنم در مقابل مردم خودم تعهداتي دارم و بايد اينجا باشم. ترجيح ميدهم در ايران كار كنم و بنابراين هيچ پيشنهادي را نميپذيرم. همانجا ميمانم در كنار دخترم ونوهها. شش ماه ميمانم و برميگردم اينجا.
به هر حال شما كار موسيقي ميكنيد. آنجا ميتوانيد مقايسهاي بين موسيقي ما و موسيقي مثلا غربي انجام دهيد و ايرادها را از بيرون ببينيد...
... من كمتر موسيقي غربي گوش ميكنم. بيشتر دوست دارم صداي ساز تنها و اين چيزها را بشنوم. به هر حال، نوارهاي مختلف هم به دستم ميرسد. در جريان هم هستيد كه ريتمها دارد بيداد ميكند. بيشتر هم از ريتمهاي تند استفاده ميكنند. بيشتر آهنگهايي كه اين روزها ميشنويم از اين آهنگهاست. ريتم و ريتم.
لذت ميبريد؟
من؟ نه. من همه نوع موسيقي را دوست دارم. دوست ندارم يك ريزصداي درام و جاز و اينها را بشنوم. تقتقتق. اگر در هر آهنگي اين صدا را بشنويم درست مثل اين است كه شما هر روز يك غذا بخوريد. همهچيز بايد متنوع باشد تا به دل بنشيند و لذتبخش باشد.
اينها كه ميگوييد مربوط به موسيقي اين طرف است يا آن طرف؟
فرقي نميكند. موسيقي پاپي كه ميشنويم اينطوري شده است.
اين طرف چهطور؟ اينجا وضعيت موسيقي چگونه است؟
اينجا خواننده زياد شده و همينطور نوار و آهنگ است كه آدم در جاهاي مختلف ميشنود. در آژانس و همهجا. از كانالهاي رسمي و راديو تلويزيون هم پخش نميشوند. پروندهشان زياد مشخص نيست؛ مثل اينكه بدون مجوز كار ميكنند گاهي آدم ميشنود. كار بعضيهاشان بد نيست.
من خودم دوست دارم كه به شعر توجه بيشتري شود. بسياري از شعرهاي آن آهنگها مفهوم آنچناني ندارد وآدم از آنها برداشت خاصي ندارد. به هر حال، همان تمهاي غربي را پياده ميكنند. موسيقي خودمان هم متاسفانه دارد درجا ميزند.
فكر ميكنيد علتاش چيست؟
نميدانم. من خودم شخصا اطلاع ندارم كه اين موسيقيها از كانال خاصي پخش ميشود يا نه و اين اشعار را آيا كسي ميبيند يا نه. آيا اين شعرها تصحيح ميشود يا نه. بايد اين كانالها وجود داشته باشد و هرچيزي منتشر نشود. خودم ترجيح ميدهم به شعر بيشتر توجه شود. به هر حال، از اين لحاظ كه جوانها كار و فعاليت ميكنند خوب است، اما اگر مرجع و ماخذي داشت شايدكارهاي پرارزشتري انجام ميشد.
نفهميدم. اينكه ميگوييد موسيقي ما درجا ميزند، منظورتان كل موسيقي است يا موسيقي خاصي مدنظرتان است؟
من الان بيشتر در مورد جوانها دارم حرف ميزنم و موسيقي پاپمان. موسيقي سنتي كه به هر حال كار خودش را انجام ميدهد، منتها كارهاي سنگين آنچناني را كه شما همه وقت نميتوانيد گوش كنيد. موسيقي سنتي دوستداشتني است، اما نه براي هميشه. براي زمانهاي خاصي لذتبخش است.
آنچه مطرح است موسيقياي است كه بيشتر جوانها با آن سروكار دارند و موسيقي پاپمان است كه خيلي حال و هواي آن طرفها را دارد، نميخواهم كلمه لسآنجلسي را به كار ببرم، ولي بچههاي اينجا دارند دقيقا همانها را پياده ميكنند.
در مورد مدت اقامتتان در آن طرف آبها فرموديد. وقتي ميآييد اينجا مشغله اصليتان چيست؟
من الان چند دفعه كه ميآيم ايران، گرفتاريهاي كوچك و بزرگ خانوادگي پيش ميآيد. يك مقدار درگيريهاي اين شكلي دارم. البته ناسپاسي نميكنم، ولي به هر حال اين چيزها مقدار زيادي از وقتام را ميگيرد. مدتي است كه قول دادهام كلاس موسيقي بگذارم، اما هنوز فرصت آنچناني گير نياوردهام. اين بار فكر ميكنم اين كاررا بكنم، چون به خيليها قول دادهام و بايد حتما اين كلاس موسيقي را بگذارم.
تا به حال كلاس عمومي آواز گذاشتهايد؟
نه، من دو،سه شاگرد خصوصي داشتم كه به خاطر رفت و آمدم مجبور شدم آنها را كنسل كنم. كلاس منسجم و درست نگذاشتهام. آنجا هم كه نميتوانم كلاس بگذارم؛ چون بايد مجوز كار داشته باشم. چون من به عنوان توريست دارم ميروم حق كار كردن ندارم. ميترسم خداي ناكرده مشكلي پيش بيايد و دردسر شود.
به هر حال آنجا هم قانون سفت و سخت اجرا ميشود و ترجيح ميدهم كاري نكنم تا اگر يك وقت متوجه شدند براي من مشكلي پيش نيايد. ميروم پيش دختر ونوههايم باشم و نميخواهم جلويم را بگيرند.
اينجا كه ميتوانيد كلاس بگذاريد؟
بله، اينجا اين اجازه را دارم. ميتوانم.
با چه سبكي ميخواهيد آموزش دهيد؟
من معتقدم كه به هر حال اصل موسيقي خودمان بايد حفظ شود و موسيقي سنتي را حتما بايد در نظر داشته باشيم. حالا بعدها اگر مهارتي پيدا شد و خواستيم پاپ و سنتي يا هر سبكي ديگري بخوانيم، مربوط به مرحله بعد است. من حتما اگر شروع كنم با رديف موسيقي ايراني شروع ميكنم.
شما خودتان رديف را كجا آموزش ديديد؟
رديف را پيش مرحوم محمود كريمي آموزش ديدم. سه سال پيش ايشان رديف كار ميكردم و بعد پيش استاد حنانه با سلفژ و تكنيكهاي موسيقي آشنايي پيدا كردم و خودم هم زياد تمرين و كار كردم و فكر ميكنم يك سري تجربياتي دارم كه آنها را به جوانها آموزش بدهم. در فرصتي اگر صداي خوب پيدا شود، حتما اين كار را ميكنم.
يعني تست ميگيريد يا اينكه هر كس كه بخواهد ميتواند بيايد سر كلاستان؟
نه، حتما تست ميگيرم. به هر حال قرار است انرژي بگذارم و كار كنم. اگر فايدهاي نداشته باشد، براي چي آموزش دهم. اين به نظرم يك غلط مصطلح است كه ميگويند همه ميتوانند بخوانند و همه صدا دارند. چنين چيزي نيست. بله، همه حرف ميزنند، صدا دارند، آنها شايد ميتوانند موسيقي رپ بخوانند، ولي بايد روي صدايي كه صدا باشد كار كنيم.
اين ارزش دارد وگرنه اينگونه موسيقيها به نظر من فاقد ارزش موسيقايي است. صدا بايد اين قابليت را داشته باشد كه بشود روي آن كار كرد.
دراين شش ماهي كه در ايران هستيد، قرار شده كنسرت هم بگذاريد؟
بله، اميدوارم بتوانم اين كار را بكنم. البته بعد از برگشتنم سه شب كنسرت در شيراز داشتيم. اواسط ارديبهشت ماه، و بسيار هم موفق بود. اوايل فروردين آمده بودم و بلافاصله خودمان را آماده كرديم و كنسرت گذاشتيم. در گروه من خانم جواهري پيانو، خانم آزاده ويلن و خانم سارا احمدي هم دف ميزند.
خيلي جمعوجور و كوچك نيست؟
چرا، دوست دارم گروه را بزرگتر كنم و احتمالا گيتار هم ميگذاريم در كنسرتهاي بعدي.
هميشه هم همان آهنگهاي قديمي را اجرا ميكنيد؟
نه، در كارهايم هميشه يك سري كار جديد هم ميگذارم. البته براي كنسرت شيراز از همان قديميها استفاده كردم، براي اينكه فرصتي نداشتم براي طي مراحل اداري و تصويب آنها. اما انشاءالله براي كنسرتهاي بعدي حتما باز هم آهنگ جديدي ميگذارم.
ملودي آهنگها را خودتان ميسازيد؟
بله، ملودي را خودم ميسازم. براي شعر هم يك سري از شعرهايي كه دوستان لطف ميكنند و براي من ميفرستند استفاده ميكنم و اگر نشد از مولانا، حافظ، ابوسعيد ابوالخير و اينها.
ولي شعر بايد كمي روانتر و امروزيتر باشد.
يعني شما ميخواهيد بگوييد كه اين شعر سنگين است براي مردم؟
ميخواهم بگويم در موسيقي پاپ مخصوصا براي شما كه فقط براي خانمها كار ميكنيد، شايد بهتر باشد شعرها سادهتر باشد. زنان بيشتر مشتري شعرهاي سادهترند. در داستان هم همينگونه است. در موسيقي پاپ هم خانمها خيلي بيشتر پايه شعرهاي ساده و روان هستند...
من خودم هم عاشق سادگي و روان بودن هستم. اشعاري را كه انتخاب ميكنم سعي ميكنم اينطوري باشد، بعد هم به شما گفتم كه من وقتي ملودي ميسازم حتما به اين فكر نيستم كه آن شعر را در سيستم موسيقي سنتي پياده كنم. اغلب ميرسد به موسيقي پاپ؛ چون خيلي سادهتر، راحتتر و گوياتر اجرا ميشود.
ولي به هر حال مولانا و ابوسعيدابوالخير اشعار سنگيني دارند، با مضامين عميق عرفاني و كلمات سنگين...
من اشعار سادهتر را انتخاب ميكنم كه به گوش خوشايند باشد و ترانه جذاب باشد.مثلا روي اين شعر حافظ آهنگ ساختهام: «عاقبت پرده برانداختهاي يعني چه/ مست از خانه برون تاختهاي يعني چه»
خيلي خوب است. اين شعر از شعرهاي معروف حافظ است كه خيلي نزديك است به فرهنگ سادهگويي و رواني. اين هم بيشتر به خاطر آوردن تركيب «يعني چه» است؛چون كمتر شده است اديب صاحبسخن و بزرگي مثل حافظ از اين عبارت استفاده كند.اين «يعني چه» شعر را خيلي سهل و ممتنع كرده است. خيلي نزديك است به سادگي...
بله، به محبوباش ميگويد كه «عاقبت پرده برانداختهاي يعني چه.» محبوب معمولا نقاب زده است. زيباييهايش را يك دفعه براي عاشقش عيان نميكند. در عرفان اينگونه است. هرچقدر مرحله بالاتر ميرود، كشف عاشق از معشوق بيشتر ميشود. اينجا كه ناگهان پرده برانداخته است در شكار ديگران است و ميخواهد دلها را جمع كند.
اين خودش هم يكي از عاشقهاست كه به فغان آمده است از اين عيان شدن. البته سعدي ميگويد: «زهره ندارم كه بگويم ترا/ بي من بيچاره كجا بودهاي» نميتواند به معشوق بگويد چرا اين كار را كردي، چرا آن كار را كردي، ولي حافظ به اين مرحله ميرسد كه حالش اينطور ميشود و ميتواند اين را بگويد. آخر اين شعر هم خيلي زيباست.
ميگويد: «حافظ اندر دل تنگت چو فرود آيد يار / خانه از غير نپرداختهاي يعني چه» وقتي دلت هزار جا گرو است، او ديگر پايش را در دلت نميگذارد. خيلي زيباست اين شعر. يعني تمام اشعار حافظ خيلي پرمعنا و زيبا هستند.
پس هر بار كه كنسرت ميگذاريد آهنگهاي جديد هم ميگذاريد؟
بله، من دو، سه آهنگ لابهلاي كارهايم ميگذارم.
كلا چندتا آهنگ داريد، منظورم آهنگهايي است كه در كنسرت يا كاست اجرا كردهايد؟
كاست را كه اطلاع ندارم؛ چون آنها كارهايي بوده كه در راديو ايران بود و من نميدانم از چه طريق و چه كانالي منتقل شده به يك شركت. من بياطلاع هستم. بعد از انقلاب هم كه ما اصلا سيدي منتشر نكرديم. اگر اجازه پيدا كنيم هم اشعار و ترانههاي خيلي خوب زياد نداريم، براي كنسرتهايم از آهنگهاي قديمي و جديد انتخاب ميكنم. كم نميگذارم، سيزده،چهارده تا آهنگ و آواز ميگذارم.
منظورم اين بود كه كلا چند تا آهنگ داريد كه ميتوانيد اجرا كنيد؟
آنهايي كه تصويب شده؟
بله، تصويب شده و ميتوانيد اجرا كنيد.
حدود 40، 50 آهنگ هست كه از آنها انتخاب ميكنم. آهنگ جديد هم ميدهم كه تصويب شود و اگر اشعارش اشكالي نداشته باشد كه معمولا هم ندارد تصويب ميشود. معمولا هم براي من مشكلي نيست چون من به شعر اهميت ميدهم و تا حالا با تصويب مشكلي نداشتم.
هر كاري هم كه ميكنيد، هر آهنگ جديدي هم كه ميسازيد به هر حال همه «گلگلدون من» را ميخواهند ديگر...
(خنده) بله. گلگلدون ترانهاي است كه مردم با آن انس دارند و هميشه تازه است. به هر جهت در كنسرتمان اين ترانه را دو،سه بار ميخوانيم. ول نميكنند و هي درخواست ميدهند و ما هم دو،سه بار اجرا ميكنيم.
شاهكار فريدون شهبازيان.
بله،شاهكار آقاي شهبازيان و شعري از فرهاد شيباني.
بيشتر از همه با كدام آهنگسازها كار كردهايد؟
بعد از انقلاب كه خودم خودكفا شدهام و خودم براي خودم آهنگ ميسازم. اين فرصتي بود كه به اين موضوع متمركز بشوم و بيشتر كار كنم.
وقت هم زياد داشتيد.
به هر حال، چيزي را كه آدم دوست دارد دنبال ميكند، حتي اگر مشغول كار ديگري باشد. البته من فقط كار خانه انجام نميدادم. كار دكوراسيون ميكردم، عروسكسازي ميكردم و اينها. وقتي از شعري خوشم بيايد روي آن تمركز ميكنم آهنگش را هم خدا ميفرستد. از ديگران، از شهبازيان فقط همين آهنگ گلگلدون را خواندم.
البته دلم ميخواست ولي نشد. از بابك بيات هم «مرد من» را خواندم كه ميگويد: «بگو اي مرد من اي از تبار هرچه عاشق/ بگو اي در تو جاري خون روشن شقايق» از كارهاي بسيار زيباي بابك بيات است با شعري از آقاي جنتي عطايي. با فريبرز لاچيني چندين كار دارم.
آهنگهاي شروع كار موسيقي پاپ من از ايشان بود. كار فريبرز هم قشنگ بود. يكي «آسمان آبي» است، يكي «قلك چشات» است،يكي «همنفس»است و چند تايي ديگر مثل «رنگ مسي»،چهار، پنج تا از ايشان خواندم. آهنگ «پرنده» هم هست كه خيلي دوست دارم با آهنگي از شماعيزاده و شعري از اردلان سرفراز. از استاد تجويدي دو ترانه دارم به نامهاي «اي ساقي» و ديگري هم آهنگ «بسوزان» با اين شعر «بسوزان، بسوزان، شعرهايم را بسوزان/ خاطرات عمر شيرين مرا/ يادبود عشق ديرين مرا/ بسوزان» اين هم كار قشنگي بود كه با اركستر بزرگ اجرا شد. از مهندس همايون خرم هم آهنگ دارم.
از چه سالي رفته بوديد راديو؟
فكر ميكنم سال48 بود.
با كدام ترانه مطرح شديد؟
فكر ميكنم با ترانه «قلك چشات» بود كه شناخته شدم. بعدترها آهنگ «گل گلدون من» را خواندم كه الان درست سيسال از عمر اجرايش ميگذرد.
خانمهاي زيادي هستند كه در ايران برنامه اجرا ميكنند مثل خانم پروانه، خانم زنگنه و جوانترها...
راستاش من اصلا خبري ندارم. آن دفعه هم كه بودم خبردار نشدم. در اين سالها كنسرت خانم هنگامه اخوان را رفتم كه خيلي وقت از آن گذشته است. هفت، هشت سال پيش بود. صدايشان را دوست دارم. بعد به كنسرت خانم خاطره پروانه دعوت شدم كه متاسفانه نشد كه بروم.
مال خانم زنگنه را هم شانس نداشتم. هر دفعه كه كنسرتي داشت من در سفر بودم. كنسرت خانم خاطره را كه گفتم نشد. خيلي دلم ميخواست بروم ولي يادم نميآيد چه مشكلي پيش آمده بود كه نشد بروم. نتوانستم. البته كنسرت به صورت مداوم ندارند كه فرصتي بشود براي ديدنش. گاهگاهي است. شايد من زياد اطلاع پيدا نميكنم ولي احساس ميكنم زياد فعاليتي نيست.
ميخواهم گفتوگو را تمام كنم. به جز آهنگهايي كه خودتان خواندهايد،آهنگ موردعلاقهتان كدام است؟
(فكر ميكند) «پر كن پياله را». كارهاي شهبازيان را دوست دارم. اكثر آهنگهايش را دوست دارم. كارهاي بابك بيات را هم دوست دارم. اكثر موزيك متنهايشان را هم شنيدم و دوست داشتم. حيف شد بابك خيلي زود رفت. هنرمندها عمر طولاني نميكنند از بس حساس هستند.
آهنگ ديگري نگفتيد به جز «پر كن پياله را».
كارهاي استاد تجويدي را هم دوست دارم. «پشيمان شدم»؛ «از آن مي كه دست تو نوشيدهام/ براي وصال تو كوشيدهام/ پشيمان شدم/ پشيمان شدم.»