تبليغاتX
دولیوان گنجشک

دولیوان گنجشک

 

مهدی طالباز درشماره جدیداعتماد به متن ها وحاشیه سینمای ایران درسال گذشته ژرداخته با هم این گزارش رامی خوانیم
يک سينما براي تمام سينما

مهدي طاهباز

سال 86 حاشيه هاي فراواني براي سينماي ايران به همراه داشت. از جدال هاي صنفي گرفته تا حواشي کنار گذاشتن فيلم ها در جشنواره فجر. هر چه بود، خوب يا بد، تقويم عمر سينماي ايران ورقي ديگر خورد و سينماگران و تماشاگران چشم انتظار سال جديد، فيلم هاي جديد و اتفاقات جديد هستند. نگاهي به اتفاقات و رويدادهاي سال پر اتفاق سينماي ايران، هم حالت مرور دارد و هم مي تواند تا حدودي چشم انداز سينما را در سال جديد ترسيم کند.

---

سينما آزادي؛ تنها دلخوشي سال

اگر از ديدن فيلم هاي اکران شده در سال 86 لذت نبرديد، اگر جشنواره فجر توي ذوق تان زد و از لذت کشف در اين جشنواره محروم بوديد، اگر در اين يک سال تماشاي هيچ فيلمي بهتان نچسبيد، اگر خيلي اتفاق هاي ريز و درشت سينمايي که منتظرش بوديد به وقوع نپيوست، اما در عوض يک چيز براي دل خوش کردن داريد. آن هم بازسازي يک سينماي خاطره انگيز و دوست داشتني در گودال عباس آباد است که خيلي ها خاطراتي فراموش نشدني از فيلم ديدن در آن دارند. بالاخره پس از ده سال وعده و وعيد و پشت گوش انداختن هاي مداوم، يک اراده قوي باعث شد تا مهمترين سينماي تهران و حتي ايران بازسازي شود. با اينکه روند بازسازي اين سينما به کندي در حال انجام بود و کمتر کسي پيش بيني آماده شدنش را براي جشنواره فجر مي کرد، اما يک سالن اين سينما براي نمايش فيلم هاي ايراني جشنواره مهيا شد تا تعدادي از علاقه مندان فرصت ديدار با فيلم ها را در سينماي تازه احيا شده آزادي پيدا کنند. با ورود سينما آزادي به جمع سينماهاي تهران، سيستم اکران فيلم با تغييرات عمده يي روبه رو خواهد شد. اضافه شدن 5 سالن سينما کمک زيادي به جريان نمايش خواهد کرد و باعث کاهش تعداد فيلم هاي پشت خط اکران مانده مي شود. تولد دوباره سينما آزادي يکي از معدود نقاط روشن سينماي ايران در سال 86 است.

بازيگران خارجي؛ سرگرمي جديد سينماي ايران

«ژوليت بينوش، رابرت دونيرو، شارون استون، مايکل کين، عمر شريف، آميتا باچان، جرج کلوني و...» اينها نام هايي بودند که در سال 86 چندين و چند بار در خبرهاي سينمايي تکرار شدند. اگر کسي به اين نام ها نگاه کند و نداند که با سينماي ايران طرف است، گمان مي کند با يکي از کشورهاي مهم صاحب صنعت سينما روبه رو شده است، با اينکه سينمايمان حتي در کشورهاي همسايه يي مانند پاکستان و افغانستان هم طرفدار ندارد (منظور اکران فيلم و نمايش گسترده است و نه حضور جشنواره يي)، در سال 86 نام بازيگراني براي بازي در فيلم هاي ايراني مطرح شد که بيشتر به چيزي مانند شوخي شبيه بود. اگر حساب عباس کيارستمي را به خاطر اعتبار بين المللي و وجهه جهاني اش از بقيه جدا کنيم، آن وقت به نتايج نه چندان خوشايندي در اين باره مي رسيم. اگر فرض محال را محال ندانيم، يا اين بازيگران هاليوودي قرار است در فيلم هاي هنري و خاص سينماي ايران بازي کنند و باعث جلب توجه در جشنواره هاي خارجي شوند يا اينکه قرار است مايه رونق سينماي تجاري ايران باشند. اگر حالت اول مدنظر باشد، در بهترين حالت، ماجرا به همان عباس کيارستمي ختم خواهد شد و لاغير. اگر هم حالت دوم در ميان باشد، سينماي تجاري ايران توان استفاده از همين نيمچه استارهاي داخلي را هم ندارد چه برسد به فوق ستاره هاي هاليوودي يا باليوودي، مشکل بي مخاطبي سينماي ايران چه در داخل و چه در خارج (لطفاً بي خيال چند جايزه جشنواره يي يا نقدهاي ستايش آميز چند منتقد خارجي شويد)، با حضور ستارگان خارجي حل نخواهد شد. مشکل جاي ديگري است.

توليد؛ هنري گران قيمت و تجارتي ارزان قيمت

اگر هنوز هم جشنواره فجر را ويترين سينماي ايران بدانيم، سينماي ايران در سال 87 اوضاع چندان خوبي نخواهد داشت. اگر چه ممکن است با نمايش چند فيلم تجاري که در جشنواره شرکت نکردند، وضعيت اکران و فروش فيلم ها چندان نگران کننده نباشد (که البته بازهم جاي نگراني وجود دارد)، اما اوضاع کيفي فيلم ها کمي آدم را مي ترساند. در سال 86 حدود 70 فيلم سينمايي توليد شد (برخي فيلم ها در سال 85 جلوي دوربين رفتند ولي عمده کار فني و آماده سازي آنها در سال 86 انجام شد) که تفاوت چنداني با سال هاي قبل نداشت. با اينکه به نظر مي رسيد بعد از توليد و اکران نسبتاً موفق چند فيلم ژانر وحشت مانند «پارک وي» شاهد توليد فيلم هايي از اين دست باشيم اما تهيه کنندگان و فيلمسازان ترجيح دادند ريسک نکنند و به همان کليشه هاي جواب پس داده محدود شوند. سينماي ايران در اين چند سال و به خصوص در سال 86 پا در مسير نه چندان خوشايندي گذاشته است. حمايت هاي چند صد ميليوني از آثاري که قرار نيست مخاطب انبوه داشته باشند(و اگر بخواهند هم نمي توانند) و در عوض توليد پارتيزاني و صرفه جويانه فيلم هاي تجاري و آثاري که قرار است مخاطب جذب کنند و گيشه را بچرخانند، زنگ خطري براي سينماي ايران است. وقتي براي توليد يک فيلم تجربه گرا، آن هم در چند لوکيشن محدود، چند صد ميليون تومان هزينه و چند ماه وقت صرف مي شود اما در مقابل يک فيلم تجاري با صرف کمترين هزينه در مدت بيست روز فيلمبرداري مي شود، يعني يک جاي کار مي لنگد و اين نشان از بيماري سينما دارد. اي کاش بخش دولتي که وظيفه حمايتي از سينما را بر عهده دارد، کمي هم به سينماي تجاري اهميت مي داد و به جاي حمايت از توليد فيلم هاي نه چندان ارزان اما بي خاصيت، از يکي دو فيلم با پتانسيل بالاي جذب مخاطب حمايت مي کرد.

اکران؛ دو فيلم ميلياردي و ديگر هيچ

گول دو فروش بالاي يک ميليارد تومان را نخوريد. سينماي ايران به لحاظ اقتصادي در سال 86 اوضاع رو به راهي نداشت. اگر دو فيلم ميلياردي يعني «اخراجي ها» و «توفيق اجباري» را کنار بگذاريد و همين کار را در مورد دو فيلم پرفروش يکي دو سال قبل نيز انجام دهيد و سپس ميانگيني از فروش بقيه فيلم ها بگيريد، با افت فروش و کاهش استقبال مواجه خواهيد شد. در سال 86 هيچ فيلمي نتوانست به مرز فروش 500 ميليون تومان برسد و تنها 4 فيلم حدود 400 ميليون تومان فروختند. سه فروش بين 300 تا 350 ميليوني داشتيم و 5 فيلم هم بين 200 تا 250 ميليون تومان فروختند. اما اگر نگاهي به پايين جدول فروش فيلم ها بيندازيد، از ميان 47 فيلم اکران شده تعداد 25 فيلم پايين تر از 100 ميليون تومان فروش داشته اند که با توجه به هزينه هاي توليد يک فيلم در شرايط حاضر يک فاجعه اقتصادي محسوب مي شود. البته از حق هم نبايد گذشت؛ قاچاق فيلم ضربه يي مهلک بر اقتصاد سينماي ايران وارد و حداقل يکي دو ميليارد تومان را از چرخه سالم اقتصادي سينما دور کرد. وقتي مردم مي توانند با صرف حداقل هزينه يک فيلم را چند نفري در راحت ترين شرايط در منزل تماشا کنند چرا بايد با صرف هزينه بيشتر پا در سالن هاي نه چندان مطلوب سينما بگذارند و با آن وضعيت صدا و تصوير فيلم ها را روي صندلي هاي ناراحت تماشا کنند؟ تا وقتي سينما رفتن جزيي از فرهنگ مردم نشود، همه حرف ها و کارها بي فايده است.

جشنواره فجر؛ آشفته بازار

جشنواره بيست و ششم فجر نه دنيا داشت و نه آخرت. نه فيلم چشمگيري که بشود از آن به عنوان يک اتفاق ياد کرد، ديده شد و نه اينکه جريان برگزاري و مديريت جشنواره به گونه يي بود که کيفيت نه چندان مطلوب فيلم ها چندان توي ذوق نزند. امسال آنقدر آش برنامه ريزي شور شده بود که برنامه سينماي مطبوعات روز به روز اعلام مي شد و البته سانس به سانس تغيير مي کرد. دو نيمه کردن جشنواره و جداسازي بخش هاي ايراني و خارجي هم چيزي جز از رونق انداختن 5 روز اول و فشردگي بي جهت 6 روز دوم نداشت. مهم ترين نکته جشنواره امسال، سايه سنگين مميزي روي فيلم ها بود که در زمان کار هيات انتخاب به اوج رسيد و حتي تا اواسط جشنواره هم ادامه يافت. فيلم هايي مانند «آتشکار»، «آنجا» و «صد سال به اين سال ها» پيش از جشنواره کنار گذاشته شدند با اينکه به جرات مي توان گفت اين فيلم ها از نظر کيفي يک سر و گردن بالاتر از خيلي از فيلم هاي حاضر در جشنواره بودند. «دايره زنگي» تنها يک نمايش داشت و بعد از اولين نمايشش دوباره ليستي از اصلاحيه هاي تازه به دست تهيه کننده رسيد که او را مجبور کرد قيد حضور در جشنواره را بزند. بهمن فرمان آرا هم حاضر به انجام اصلاحيه هاي جديد و بيش از حد روي فيلمش نشد تا «خاک آشنا» هم از گردونه خارج شود. البته به نظر نمي رسد اين فيلم ها براي نمايش عمومي مشکل چنداني داشته باشند چرا که دبير بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر در جريان نشست مطبوعاتي تلويحاً اعلام کرد که جشنواره فجر ويتريني است که مشتري گذري زيادي دارد؛ مشتري هايي که ممکن است در طول سال پايشان هم به سينما باز نشود. پس مصلحت ايجاب مي کند فيلم هاي جشنواره با کمترين ريسک انتخاب شوند. با اين تفاسير به نظر مي رسد مجموعه نظارت و ارزشيابي در زمان اکران عمومي برخورد بازتري با آثار داشته باشد.

جشن خانه سينما؛ آتش زيرخاکستر

جشن سينماي ايران در سال 86 بهانه يي شد براي بروز اختلافات صنفي تهيه کنندگان در خانه سينما. دو طيف اصلي تهيه کنندگي يعني «اتحاديه تهيه کنندگان» و «کانون تهيه کنندگان فيلم ايران و مجمع فيلمسازان» بر سر يکپارچه شدن جريان تهيه کنندگي بنا بر اختلاف گذاشتند و جشن خانه سينما بهترين فرصت براي يک تسويه حساب صنفي بود. اگر دوره هاي پيشين جشن خانه سينما به لحاظ بيروني حاشيه ساز و پرحرف و حديث بود، اين بار اين جشن به لحاظ دروني دچار التهاب شد. کار حتي به تحريم و خارج کردن فيلم ها از جشن نيز کشيد و اعضاي اتحاديه تهيه کنندگان، فيلم هايشان را که البته باکميت و نه چندان باکيفيت بودند، از جشن خارج کردند. در اين اوضاع بازار مصاحبه و گفت وگو هم داغ بود و هر طرف، طرف ديگر را به چيزي متهم مي کرد. اعضاي اتحاديه طرف مقابل را به دولتي بودن و برخورداري از رانت هاي ويژه متهم کرد و اعضاي کانون تهيه کنندگان هم طرفش را بازاري و بي ريشه خواند. اما به يکباره و پس از پايان يافتن مراسم جشن خانه سينما، غائله نيز خوابيد و گويي هيچ اتفاقي نيفتاده است. پس از مدتي هم تهيه کنندگان محترم زير چتري با نام شوراي عالي تهيه کنندگان جمع شدند و به خوبي و خوشي به زندگي خود ادامه دادند.

قاچاق فيلم؛ تير خلاص

همه چيز براي يک رکوردزني بي سابقه در سينماي ايران آماده بود. «اخراجي ها» به طور متوسط روزانه حدود 50 - 40 ميليون تومان مي فروخت و اين رقمي است که مجموعاً در پايان اکران نصيب برخي فيلم ها مي شد. فروش فيلم به مرز يک ميليارد که رسيد، ناگهان فاجعه رخ داد. با ورود نسخه قاچاق فيلم روز به روز و حتي سانس به سانس از فروش «اخراجي ها» کاسته شد تا فيلمي که به راحتي مي توانست دو ميليارد تومان فروش را پشت سر بگذارد، در مرز يک ميليارد و دويست ميليون تومان متوقف شود. همزمان با «اخراجي ها»، سي دي قاچاق فيلم «مهمان» هم به بازار آمد تا جنس بساطي ها جور شود. «سنگ کاغذ قيچي» و «اگه مي توني منو بگير» شکارهاي بعدي قاچاقچيان فيلم بودند که سي دي آنها همزمان با اکران به بازار غيررسمي فيلم راه يافت. بعد از اين بود که همه دست به کار شدند تا از بروز يک فاجعه بزرگ جلوگيري کنند. سينماگران در موزه سينما گرد هم آمدند و بيانيه منتشر کردند، نيروي انتظامي وارد کار شد و بساط هاي خياباني را به صورت موقت جمع کرد، تهيه کنندگان براي نوع نمايش فيلم ها قانون گذاشتند و اکران از طريق نسخه دي وي دي را ممنوع کردند، شرکت هاي ويدئويي دست به کار شدند و نسخه قانوني فيلم ها را در کمترين زمان پس از اکران با بسته بندي جذاب و البته قيمت ارزان وارد بازار کردند و اينها اقداماتي بود که به صورت موقتي توانست چاره ساز شود و جلوي نابودي سرمايه جديدي را بگيرد. زمان گذشت و گذشت تا اينکه بلا به جان داريوش مهرجويي و «سنتوري»اش هم افتاد. ديگر نه کسي حوصله بيانيه داشت و نه نيروي انتظامي انگيزه قبلي را. در اين ميان فقط آتش به مال تهيه کننده و سرمايه گذار بخت برگشته زده شد و ديگر هيچ.

مميزي يا مصلحت؛ ماده پنج

محمود اربابي مديرکل اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي در جريان توزيع غيرقانوني «سنتوري» و در توجيه جلوگيري از اکران عمومي اين فيلم در سينماها (که پروانه نمايش هم دريافت کرده بود)، طي گفت وگويي با ايسنا به نکته جالبي اشاره کرد که همان حلقه گمشده مصلحت انديشي بخش سينمايي وزارت ارشاد است. او گفت که به آنها (صاحبان و سازندگان «سنتوري») بر اساس ماده پنج اعلام کرده بوديم که مصلحت نيست فعلاً فيلم را اکران کنيد. در اين سال ها به واسطه وجود ماده پنج، جلوي نمايش خيلي از فيلم هاي داراي پروانه نمايش گرفته شده است. در اين يکي دو سال اخير به صاحبان فيلم هايي مانند عصر جمعه (مونا زندي)، نقاب (کاظم راست گفتار)، شاعر زباله ها (محمد احمدي)، خواب تلخ (محسن اميريوسفي)، تردست (محمدعلي سجادي) و... رسمي و غيررسمي اعلام شده که فعلاً حتي با وجود داشتن پروانه نمايش، مصلحت نيست فيلم تان را اکران عمومي کنيد. مصلحتي که در زمان «مارمولک» جلوي اکران قانوني اين فيلم را گرفت، حالا حتي شکل قانوني هم پيدا کرده است. وجود ماده پنج يعني بي اعتبار بودن پروانه نمايش و قانوني کردن مصلحت انديشي، چراکه وقتي قرار است تصميم ها تنها براساس مصلحت انديشي و شرايط و مقتضيات گرفته شود، نتيجه اين است که هر دستگاه و نهادي قدرت و جرات دخالت در امور معاونت سينمايي را پيدا مي کند و اينجاست که ماده پنج به کار مي آيد. امسال که گذشت؛ خدا سر و کار هيچ فيلمي را در سال جديد با ماده پنج نيندازد،




بهرام بيضايي؛

طلسم شده

همه چيز مهيا بود تا در سال 86 طلسم چندساله فيلم نساختن بهرام بيضايي بشکند. اما با وجود انجام پيش توليد و انتخاب همه عوامل و با اينکه تنها چندين روز تا کليد خوردن «لبه پرتگاه» مانده بود، اين فيلم هم به بايگاني فيلم هاي ساخته نشده بيضايي پيوست. «لبه پرتگاه» حواشي و حرف و حديث هاي فراواني به همراه داشت. از انتخاب محمدرضا گلزار و مهران مديري گرفته تا انصراف چند بازيگر مانند حامد بهداد و رامبد جوان در اين فيلم. «لبه پرتگاه» ساخته نشد و بيضايي نمايش «افرا» را روي صحنه برد. درست زماني که هيچ کس فکرش را نمي کرد، او پروانه ساخت فيلم جديدش را دريافت کرد . شايد در سال7 8 طلسم بشکند.

 

هديه تهراني؛

وسواسي و نه گزيده کار

ستاره سال هاي نه چندان دور سينماي ايران سال 86 نه فيلمي روي پرده داشت و نه در فيلم جديدي بازي کرد. گزيده کاري هديه تهراني به اعتقاد خيلي ها به نوعي وسواس نه چندان خوشايند تبديل شده که بيش از هر چيز به ضرر خود او تمام خواهد شد. در سالي که گذشت هديه تهراني دو بار تا پاي ميز قرارداد رفت و حتي کار به امضاي قرارداد هم کشيد اما او جلوي دوربين نرفت. تهراني يک بار براي بازي در «دايره زنگي» پريسا بخت آور قرارداد بست و حتي در دورخواني هاي فيلمنامه هم حاضر شد اما هيچ گاه جلوي دوربين نرفت. او انتخاب ابراهيم حاتمي کيا براي بازي در «دعوت» نيز بود ولي اين بار هم با وجود قول و قرارهاي قبلي حاضر به بازي نشد.

 

محمدرضا گلزار؛

پرفروغ و بداقبال

موقعيت بازيگر خوش سيماي سينماي ايران در سال گذشته به عنوان استار سينماي تجاري بيش از گذشته تثبيت شد. گلزار دو فيلم «کلاغ پر» و «توفيق اجباري» را روي پرده داشت که هر دو با اقبال عمومي مواجه شدند. اگرچه سال 86 براي گلزار در حيطه سينماي تجاري خوش يمن بود، اما او با وجود اشتياقش براي تجربه نقش هاي متفاوت، به دلايلي نتوانست به هدفش برسد. از يک طرف «لبه پرتگاه» بهرام بيضايي ساخته نشد و از طرف ديگر آنقدر نقش اش را در اپيزودهاي فيلم «دعوت» حاتمي کيا جابه جا کردند که او عطاي حضور در اين فيلم را به لقايش بخشيد. گلزار چند ماه آخر سال را نيز به رفع و رجوع تبعات امتناع از بازي در فيلم «دو خواهر» به کارگرداني محمد بانکي گذراند.

داريوش مهرجويي؛

سنتور شکسته

شايد سال 86 يکي از بدترين سال هاي دوران هنري داريوش مهرجويي باشد. با اينکه به او گفته شده بود که سنتوري براي نمايش عمومي مشکلي ندارد، اما درست چند روز مانده به آغاز اکران، جلوي نمايش اين فيلم گرفته شد. آنقدر پروسه حل مشکل نمايش «سنتوري» طولاني شد که اتفاقي که بيم وقوع آن مي رفت، رخ داد. عرضه نسخه قاچاق «سنتوري» هم تهيه کننده و پخش کننده و سينمادار را مغموم کرد و هم تماشاگري را که دل به تماشاي فيلم مهرجويي روي پرده سينما بسته بود. اتفاقات سال 86 به گونه يي بود که مهرجويي را به اين فکر انداخت براي مدتي قيد فيلمسازي در ايران را بزند. اگر داريوش مهرجويي در سال 87 توليد يک مجموعه تلويزيوني را آن سوي آب ها آغاز کرد، تعجب نکنيد.

مسعود ده نمکي؛

همچنان در رکاب اخراجي ها

آنقدر «اخراجي ها» براي مسعود ده نمکي خوشايند بود که او تهيه قسمت دوم اين فيلم را بين چند تهيه کننده به مزايده گذاشت، درست سال گذشته در همين روزها دنيا به کام سازندگان «اخراجي ها» و نيز سينماداراني بود که در طول سال چنين صف هايي را به چشم نديده بودند. در حالي که «اخراجي ها» به راحتي مي توانست مرز فروش دو ميليارد توماني را پشت سر بگذارد، اما عرضه نسخه قاچاق اين فيلم، همه رشته ها را پنبه کرد. پس از اين اتفاق ده نمکي چند ماهي را صرف تبليغ و رايزني براي افزودن سي چهل دقيقه به انتهاي «اخراجي ها» و نمايش فيلمي تحت عنوان «اخراجي هاي 5/1» کرد که البته چيزي شبيه شوخي بود. ده نمکي قرار است در سال 87 قسمت دوم فيلم جنجالي اش را با همان تهيه کننده قبلي جلوي دوربين ببرد.

مجيد شاه حسيني؛

طبيب سينما

با اينکه پس از استعفاي عليرضا رضاداد و قبول اين استعفا از سوي هيات امناي فارابي، دکتر مجيد شاه حسيني که اصلي ترين گزينه تصدي اين مقام بود، پيشنهاد رياست فارابي را تکذيب کرد و آن را چيزي شبيه به شوخي دانست، اما پس از چند هفته او بر روي صندلي مديرعاملي بنياد سينمايي فارابي نشست. دکتر مجيد شاه حسيني در ماه هاي پاياني سال 86، روزها را در مطبش به طبابت و مداواي کودکان پرداخت و ظهرها را در مقرر اجرايي سينماي کشور يعني بنياد فارابي سپري کرد. جشنواره بيست و ششم فجر اولين آزمون جدي مديريت جديد فارابي به لحاظ اجرايي بود. قضاوت در مورد موفقيت يا عدم موفقيت مديريت جديد فارابي در اجرا و برگزاري جشنواره فجر با خودتان.



ابراهيم حاتمي کيا؛

دعوت از ستاره ها

در شرايطي که «حلقه سبز» مجموعه نه چندان درخور نام ابراهيم حاتمي کيا در حال پخش بود، او پيش توليد فيلم جديدش با نام «دعوت» را آغاز کرد. «دعوت» پرحاشيه ترين پيش توليد فيلم هاي چند سال اخير حاتمي کيا را داشت که بيشتر اين حواشي مربوط به ترکيب بازيگران فيلم بود. قرار بود «دعوت» فيلم پرستاره يي باشد. براي برخي از طرفداران حاتمي کيا حضور بازيگراني مانند گلزار و افشار در فيلمي از او کمي ناخوشايند و سوال برانگيز بود که اين مساله واکنش هايي را در چند سايت داشت. سرانجام فيلم با تغييرات فراواني در ترکيب بازيگران جلوي دوربين رفت. اينطور که گفته مي شود حاتمي کيا تا جشنواره فجر براي نمايش فيلمش صبر نخواهد کرد.

بهمن فرمان آرا؛

حرف مرد يکي است

تنها عاملي که مي توانست جشنواره بيست و ششم فجر را از انگ دولتي بودن نجات دهد، نمايش فيلم «خاک آشنا» ساخته بهمن فرمان آرا بود. درحالي که در جشنواره فجر هيچ يک از فيلمسازان نسل قديم حضور نداشتند، بهمن فرمان آرا مي توانست با فيلمش بر رونق و اعتبار جشنواره بيفزايد اما اين چنين نشد. با اينکه «خاک آشنا» توسط هيات انتخاب ديده و پذيرفته شده بود و حتي در جدول برنامه ها نيز قرار داشت، اما فرمان آرا تن به سانسور بيش از حد فيلمش نداد تا وضعيت نمايش اين فيلم در هاله يي از ابهام قرار بگيرد. با اين اوضاع معلوم نيست فيلم فرمان آرا در چه زماني و به چه صورتي رنگ پرده را به خود خواهد ديد.

 

 

محمدرضا شريفي نيا؛

 آچارفرانسه

محمد رضا شريفي نياسال بسيار پرکاري را پشت سر گذاشت؛ شش فيلم «نصف مال من نصف مال تو»، «پارک وي»، محاکمه»، «صحنه جرم ورود ممنوع»، «اخراجي ها» و «در شهر خبري هست، نيست» را روي پرده داشت و در 5 فيلم «فرزند صبح»، «زن ها فرشته اند»، «صندلي خالي»، «دايره زنگي» و «يک اشتباه کوچولو» بازي کرد. شريفي نيا که فيلم «تسويه حساب» را نيز آماده نمايش دارد، پس از انتشار اولين عکس هاي فيلم «فرزند صبح» که در آن نقش سيداحمد خميني را بازي مي کند، براي مدتي در صدر اخبار سينمايي قرار گرفت. شريفي نيا د ر اين نوروز مجموعه «اس ام اس از ديار باقي» را هر شب در شبکه يک خواهد داشت و بعد از اين ايام نيز سرگرم پيش توليد «اخراجي هاي 2» خواهد شد.

محمد حسين لطيفي؛

حرفه يي

دو فيلم را روي پرده داشت که هردو آنها به اندازه خودشان فروش کردند. «روز سوم» حدود 350 ميليون تومان فروخت که براي چنين فيلمي مناسب است. «توفيق اجباري» هم آرام و بي سر و صدا مرز يک ميليارد تومان فروش را رد کرد که در نوع خودش يک توفيق بزرگ است. لطيفي نشان داده يک حرفه يي تمام عيار است و از پس هر پروژه يي برمي آيد. او در سال 86 علاوه بر نظارت و مشاوره در ساخت مجموعه طنز «سه در چهار»، توليد مجموعه تاريخي و عظيم «نردبامي بر آسمان» را آغاز کرد که به نظر مي رسد بيشتر وقت او را در سال 87 به خود اختصاص دهد. البته اگر در اين ميانه ها ديديد لطيفي پشت دوربين يک فيلم سينمايي هم قرار گرفت، تعجب نکنيد.

واروژ کريم مسيحي؛

 بدشانس

شايد بشود لقب بدشانس ترين کارگردان سال را به واروژ کريم مسيحي داد. همه چيز مهيا بود تا طلسم 18 - 17 ساله فيلم نساختن او بشکند. اين بار و برخلاف چند طرح قبلي واروژ، پيش توليد انجام شد و حتي فيلم به مرحله توليد هم رسيد. «ترديد» که برداشتي امروزي و آزاد از «هملت» شکسپير بود، ترکيب جذابي از بازيگران داشت؛ اما به ناگاه بيماري به سراغ واروژ آمد و حال او رو به وخامت نهاد. بيماري به حدي جدي و سخت بود که او را راهي بيمارستان کرد و پروژه را به تعطيلي کشاند. با اينکه چند نوبت عنوان شد فيلمبرداري از سر گرفته مي شود اما در هفته هاي پاياني سال تهيه کننده قبلي انصراف داد و تهيه کننده يي ديگر جاي او را گرفت. خدا کند «ترديد» آغاز شود.

مهران مديري؛

ميان قاب کوچک و بزرگ

پس از چند سال دوري از پرده نقره يي، مهران مديري سال 86 را به سينما اختصاص داد. مهران مديري که تعداد فيلم هاي سينمايي اش هنوز هم به تعداد انگشتان يک دست نمي رسد، ابتدا در فيلم «هميشه پاي يک زن در ميان است» ساخته کمال تبريزي بازي کرد و سپس جلوي دوربين «دايره زنگي» به کارگرداني پريسا بخت آور رفت. البته قرار بود مديري يکي از بازيگران اصلي «لبه پرتگاه» بهرام بيضايي هم باشد که توليد اين فيلم منتفي شد. به غير از اينها مهران مديري در سال 86 به توليد مجموعه «گنج مظفر» پرداخت که قرار است به صورت سي دي و دي وي دي به بازار عرضه شود. او در هفته هاي پاياني سال به خانه اصلي اش يعني تلويزيون بازگشت و توليد مجموعه نوروزي شبکه سوم را آغاز کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 6:44 توسط مریم دوکوهکی


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مریم هستم . گاهی مقدس می شوم برای خودم.خودت.گاهی نامقدس می شوم برای خودم . خودت .می رسم به مسیح که عیسی من می شود دریک روزبارانی .اول سپتامبر1988برعکس که می تابم سرزمینم راگیتارمی زنم .گیتارم به شکل دوست داشتن ترین مسیح جهان است


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

87/03/01 - 87/03/31

86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/02/01 - 86/02/31
85/01/01 - 85/01/31



پیوندها

ناما جعفری
آنا شكرالهي
حنا
هادی رامش
شيدامحمدي
آذركياني
روزبه جلالی
مژده احمدی
هاله کریمی
بهنوش مرادی
تیام خسروی
سودابه رضوان
مسعودصفری
مائده پورفاطمی
عطا حسینی
فرهاد
نهفت
آي آدما
نوش آفرین
شرق
مظاهرشهامت
آيدين فرنگي
سامره اسدزاده
بکتاش آبتین
مریم اموسی
آزاده زارعياران
علیرضا آدینه


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS